حمد الله مستوفى قزوينى
71
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
1395 كه در دين ديوانهاى رفتهاند * وز اين دين پيشين برآشفتهاند سزد گر به نزديك ماشان روان * كند آن شه بخردان و گوان » بشد عمرو نزديك آن نامور * براو خواند پيغامشان دربهدر نجاشى برنجيد از آن خيرهسر * نكرد اندر او گفتِ كافر اثر ز كافر نپذرفت چيزى كه داشت * سر از گفتهء قوم كافر بگاشت 1400 فرستاد خوارش سوى مكّه باز * كه از دين نبودى دلش بىنياز برفت عمرو عاص از برش در شتاب * نه در چشم شرم و نه در روى آب به مكّه از آن جايگه گشت باز * شده درد آن كار بر وى دراز مخالفت قريش با بنى هاشم و مسلمانان وز اينرُو رسول گُزين همچنان * بَدى ديدى از كافر بدنشان يكى روز گفتا ك « ز اين مؤمنان * خوشآواز خواهم يكى راستخوان « 1 » 1405 كه در كعبه قرآن به بانگِ بلند * بخواند ، نترسد ز بيم گزند » در اسلام يك مرد درويش بود * كه بىزور و بىمال و بيخويش بود بُدش نام عبد اللّه و از نژاد * ز مسعود كردى سراينده ياد دبيرىِّ سيّد بُدى كارِ او * بُدى كاتب وحى آن راستگو به دو گفت : « اگر زآنكه فرمان دهى * بپويد بدان جاىِ فرّخ رهى 1410 بخواند بديشان كلام خداى * نينديشد از كافر تيره راى » به دو گفت سيّد : « ترا نيست خويش * كه بَد بازدارد گر آيدت پيش » چنين گفت : « دارد خدايم نگاه * چرا ترسم از كافر تيره راه » برفت و فروخواند قرآن بسى * بيامد به پيكار او هركسى
--> ( 1 ) ( ب 1404 ) . در لغتنامهء دهخدا ذيل « راستخوان » آمده است : كسى كه خود را راست و درست بخواند ، آنكه خود را بدرستى و صداقت معرفى كند . كسى كه دعوى راستى كند : قوّت جان است اين اى راستخوان * تا چه باشد قوّت آن جانجان ( مولوى ) منتهى در اينجا ظاهرا به معنى آن است كه : « كسى كه چيزى را ( قرآن را ) درست و صحيح مىخواند » نه آنكه دعوى درستخوانى مىكند .